مرتضى راوندى

103

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

عمر بن عبيد بود كه از ائمه بزرگ اعتزال بشمار مىآمد . مبارزهء منطقى معتزله با مخالفان « معتزله با تمام مخالفان خود يا معارضان اسلام از قبيل مجبّره و مرجئه و مجسّمه و محدثين و يهود و نصارا و مجوس و زنادقه و نظاير آنها با استفاده از اصول منطق و فلسفه بحث مىكردند از طرفى ديگر ، اينان ، مردمى روشن‌بين و غالبا دور از تعصّبات دينى و خشكى و تقشف اهل سنت و حديث و مجسّمه و مشبّهه بودند و به جاى توسل به احاديث و سنن ، عقل را وسيله تحقيق مىدانستند و اساس كار آنان بر استدلال و منطق استوار بود ، نه بر تعبّد و تقليد . بنابراين بايد اذعان داشت كه معتزله مقدمه ايجاد يك حركت فكرى عظيم در عالم اسلام و يكى از علل توجه مسلمين به فلسفه و علوم اوايل گرديدند . اشتباه معتزله در تحميل عقايد خود با توجه به افكار معتزله ، مسلم است كه آنان مواجه با دشمنى و مخالفت گروه بزرگى از مسلمانان خاصه محدّثين و اشاعره بودند و ناگزير با آنان ، خواه از طريق بحث و خواه از طريق زور و جبر ( مخصوصا در عهد مأمون معتصم و الواثق ) از در مخالفت و نزاع درمىآمدند ، و على الخصوص موضوع خلق قرآن را ، وسيله « محنهء » مردم قرار دادند و به آزار مخالفان برخاستند و بدين‌گونه ، كار آنان نسبت به فرق مخالف به تعصب كشيد و همين امر مقدمه تحريك مخالفان بر آنان و شكست ايشان شد . مخالفين معتزله در جستن موارد ضعف عقايد آنان هم كوتاهى ننمودند و آنچه را از سخنان ائمه ايشان مخالف شرع دانستند به عنوان فضائح ذكر كرده‌اند ، از آن جمله ابو منصور البغدادى ( متوفى به سال 429 ) صاحب كتاب الفرق بين الفرق از هر فرقه‌يى از فرق معتزله فضايح متعدد برشمرده است ، مثلا از هذليّه ده فضيحت و از نظاميه بيست و يك فضيحت از معمريّه شش فضيحت و از هشاميّه هشت فضيحت و از بهشميّه نه فضيحت ياد كرده است . از جمله فرقى كه از منطق و استدلال ائمه معتزله استفاده كردند ، فرقه شيعه اماميّه اثنى عشريّه و اماميّه اسماعيليّه و زيديّه را مىتوان نام برد . از دورهء المتوكل قدرت معتزله نقصان يافت و از « محنه » و مجادله و مناظرهء سران اعتزال جلوگيرى شد با اينحال در تمام قرن چهارم و قسمتى از قرن پنجم تا قرن هفتم رجال بزرگى از بين آنان ظهور كرد . . . » « 1 »

--> ( 1 ) . نقل و تلخيص از تاريخ ادبيات دكتر صفا ، از ص 55 تا 59 و همچنين نگاه كنيد به ملل و نحل شهرستانى ، ص 34 .